از دور میدیدم تو را...
عاشق بودم...
ماندم در این غم....
کاش هیچوقت بازیچه هیچ دنیایی نباشیم
وای از دل....
برچسب:
نویسنده: پرهام یوسفی
قلب....
طپش قلب من فقط شرمندگی بهمراه دارد
قلبی که سالها قبل از همه چیز جدا شد.....دلیلی برای این حیات نباتی ندارد
برچسب:
نویسنده: پرهام یوسفی
پرسش از عشق
هنوز هم تعریف دقیقی براش ندارم....
من تنها یاد یک اتفاق میافتم
اتفاقی که جانم را در بر گرفت
کاش.....
برچسب:
نویسنده: پرهام یوسفی
دنیا تمام شد....
انتظار و انتظار و انتظار و....
درد.... رنج... تباهی.....
....
چگونه رفت
چقدر پاک بودیم....
برچسب:
نویسنده: پرهام یوسفی
روزگار اگه بخواد به کسی رحم کنه اون رو عاشق نمیکنه....
اگه عاشق شد باز هم چاره داره
اگه عاشق شد و رفت و تموم شد باز هم زندگی میکنه
اما اگه عاشق شد و عادت به عشق کرد و تنها شد.... دیگه هیچوقت نمیتونه زندگی کنه
دل من عادت به نبودنش را نداشت, و هیچوقت اروم نشد
برچسب:
نویسنده: پرهام یوسفی
خیال میکردم, عاشق نمیشم....
اگر هم بشم زودگذره....
ولی خوابم نمیبرد....
حس دلهره....
مثل بچه ها میشدم بعد از اینکه هر بار بدرقه ش میکردم, تا دیدار دوباره....
بغض.....
حسرت....
رفت....
انتظار....
و باز هم عشق....
برچسب:
نویسنده: پرهام یوسفی
نزدیک میشدیم و مثل بچه ها میشدیم
دور میشد مثل بچه ها اشک سرازیر میشد
براستی چه بود....
هنوز هم اشک سرازیر میشه....
بچه ای که تو نبودنش پیر و پیرتر میشه
عشق....
برچسب:
نویسنده: پرهام یوسفی